
اینجا به جز آلاله و چشمان تری نیست
از خنده به لب های کسی هیچ اثری نیست
ناگاه جهان رفت در اعماق سیاهی
یلدای بلندی که نشان از سحری نیست
حسرت به دلِ هر چه یتیم است که زین پس
روی سرشان گرمیِ دست پدری نیست
راحت شده انگار امیری زِ اسیری
از طعنه ی یک شهر برایش خبری نیست
در سجده فرو رفت ؛ ولی بال و پری زد
تا هرچه که دنیاست دگر بال و پری نیست
موسوی ..
ما را در سایت گپ خودمونی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 164